تبلیغات
پورتال علمی و آموزشی royaflash - داستان عاشقانه ی یک شعر

آدرس آی پی:
سیستم عامل:
نسخه: بیت
اندازه تصویر:

پورتال علمی و آموزشی royaflash - داستان عاشقانه ی یک شعر

ستیز من تنها با تاریکی است شمشیر نمیکشم چراغ می افروزم
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت

نویسندگان

تقویم


دسته بندی

لینک های سایت
موضوعات
اسلاید های آموزشی و[3]
کتاب و کتاب خوانی و[8]
شما چه فکرمیکنید ؟ (جدید) قسمتی برای شما و[1]
علمی و[105]
حقیقت و[57]
کامپیوتر و[64]
شبکه و امنیت شبکه و[12]
تالار بحث و گفتگو ( کامپیوتر ) و[2]
هک و[2]
linux و[26]
عرفان و فلسفه و[227]
عقیده ها و نظرات و[51]
آرایشی و زیبایی و[14]
روانشناسی و[61]
آیا میدانید و[34]
سلامتی و[25]
ادبی و[16]
اجتماعی و[16]
ورزشی و[4]
عمومی و[40]
تاریخ و[26]
دین و[17]
سرگرمی و[1]
اهرام مصر و[4]
بیوگرافی افراد و[22]
دنیای جاوا و[8]
کاریکاتور و[1]
هیپنوتیزم و ماورا الطبیه و[1]
دانلود نرم افزار و[5]
عجایب جهان ، یوفوها و موجودات فرا زمینی و[10]
اصطلاحات و[8]
توصیه ها و[5]
عجیب تر از علم (درمورد پدیده هایی که علم کنونی جوابی نتوانستهاند پیدا کنند) و[21]
سخنان حکیمانه و[4]
تالار بحث و گفتگو (*طوفان مغزی * بارش مغزی*)(عمومی) و[1]
عکس و[19]
آشپزی (گیاهخواری ) و[6]
آشپزی (سوپ ها) و[8]
آشپزی (سالاد) و[9]
آشپزی (دسر ها) و[7]
آشپزی (شیرینی) و[1]
sami yosof و[9]

نظر سنجی

آیا شما از اینکه در ایران زندگی میکنید راضی هستید ؟





لینک های روزانه

قالب وبلاگ
تاپ اسکین >> قالب وبلاگ و ابزار وبمستر

ارسال لینک

بخش ویژه

بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
بازدید کل:
کل مطالب:
[Translate to English]
RSS     ATOM
موضوع: ادبی تاریخ  | نویسنده: yashar | تاریخ: دوشنبه 20 مهر 1388

 

این شعر و تصنیف زیبای اون رو همه ی ما حداقل یک بار خوندیم و شنیدیم.

شعری زیبا از مهرداد اوستا :

 

وفا نكردی و كردم، خطا ندیدی و دیدم
شكستی و نشكستم، بُریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشیدم از تو كشیدم، شنیدم از تو شنیدم

كی ام، شكوفه اشكی كه در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روی شكوه دویدم

مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نكردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نكردی، مگر ز موی سپیدم

بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی كه نبردم، ملامتی كه ندیدم

نبود از تو گریزی چنین كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشك نشستم، گهی چو رنگ پریدم

وفا نكردی و كردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟

 

دانلود تصنیف با صدای عبدالحسین مختاباد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده.

من این داستان رو از زبان استاد ادبیات دوره ی پیش دانشگاهیم که  از اساتید دانشگاه هستند شنیدم

و به دلیل زیبا ، غم انگیز و جالب بودن ، این جا برای شما بازگو می کنم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند.

دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.

دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند .

ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود .

تا اینکه یک روز  مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند...

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود.

سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه .

در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود .

و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد.

اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید.

حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید ...




آخرین مطالب ارسالی