تبلیغات
پورتال علمی و آموزشی royaflash - او

آدرس آی پی:
سیستم عامل:
نسخه: بیت
اندازه تصویر:

پورتال علمی و آموزشی royaflash - او

ستیز من تنها با تاریکی است شمشیر نمیکشم چراغ می افروزم
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت

نویسندگان

تقویم


دسته بندی

لینک های سایت
موضوعات
اسلاید های آموزشی و[3]
کتاب و کتاب خوانی و[8]
شما چه فکرمیکنید ؟ (جدید) قسمتی برای شما و[1]
علمی و[105]
حقیقت و[57]
کامپیوتر و[64]
شبکه و امنیت شبکه و[12]
تالار بحث و گفتگو ( کامپیوتر ) و[2]
هک و[2]
linux و[26]
عرفان و فلسفه و[227]
عقیده ها و نظرات و[51]
آرایشی و زیبایی و[14]
روانشناسی و[61]
آیا میدانید و[34]
سلامتی و[25]
ادبی و[16]
اجتماعی و[16]
ورزشی و[4]
عمومی و[40]
تاریخ و[26]
دین و[17]
سرگرمی و[1]
اهرام مصر و[4]
بیوگرافی افراد و[22]
دنیای جاوا و[8]
کاریکاتور و[1]
هیپنوتیزم و ماورا الطبیه و[1]
دانلود نرم افزار و[5]
عجایب جهان ، یوفوها و موجودات فرا زمینی و[10]
اصطلاحات و[8]
توصیه ها و[5]
عجیب تر از علم (درمورد پدیده هایی که علم کنونی جوابی نتوانستهاند پیدا کنند) و[21]
سخنان حکیمانه و[4]
تالار بحث و گفتگو (*طوفان مغزی * بارش مغزی*)(عمومی) و[1]
عکس و[19]
آشپزی (گیاهخواری ) و[6]
آشپزی (سوپ ها) و[8]
آشپزی (سالاد) و[9]
آشپزی (دسر ها) و[7]
آشپزی (شیرینی) و[1]
sami yosof و[9]

نظر سنجی

آیا شما از اینکه در ایران زندگی میکنید راضی هستید ؟





لینک های روزانه

قالب وبلاگ
تاپ اسکین >> قالب وبلاگ و ابزار وبمستر

ارسال لینک

بخش ویژه

بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
بازدید کل:
کل مطالب:
[Translate to English]
RSS     ATOM
موضوع: دین حقیقت عرفان و فلسفه عقیده ها و نظرات  | نویسنده: yashar | تاریخ: جمعه 13 آذر 1388

نامی‌ نداشت‌ و شناسنامه‌ای‌ هم. پیشانی‌اش، شناسنامه‌اش‌ بود. محل‌ تولدش‌ دنیا بود و صادره‌ از بهشت.هیچ‌وقت‌ نشانی‌ خانه‌اش‌ را به‌ ما نداد. فقط‌ می‌گفت: ما مستأ‌جر خداییم ‏،همین. هر وقت‌ هم‌ كه‌ پیش‌ ما می‌آمد، می‌گفت: باید زودتر بروم، با خدا قرار دارم.تنها بود و فكر می‌كردیم‌ شاید بی‌كس‌ و كار است. خودش‌ ولی‌ می‌گفت: كس‌ و كارم‌ خداست.برای‌ خدا نامه‌ می‌نوشت. برای‌ خدا ‏‏‏گل می‌ ‌فرستاد. برای‌ خدا تار می‌زد. با خدا غذا می‌خورد. با خدا قدم‌ می‌زد. با خدا فكر می‌كرد. با خدا بود.

می‌گفت: صبح‌ رنگ‌ خدا دارد، عشق‌ بوی‌ خدا دارد. چای، طعم‌ خدا دارد.
می‌گفتیم: نگو، اینها كه‌ می‌گویی، یك‌ سرش‌ كفر است‌ و یك‌ سرش‌ دیوانگی.
اما او می‌گفت‌ و بین‌ كفر و دیوانگی‌ می‌رقصید.
ما به‌ ایمانش‌ غبطه‌ می‌خوردیم، اما می‌گفتیم: بگذار، خدا همچنان‌ بر عرش‌ تكیه‌ زند، خدای‌ ملكوت‌ را این‌ همه‌ پایین‌ نیاور و به‌ زمین‌ آلوده‌ نكن. مگر نمی‌دانی‌ كه‌ خدا مُنزه‌ است‌ از هر صفت‌ و هر تشبیه‌ و هر تمثیلی.
پس‌ زبانت‌ را آب‌ بكش.
او را ترساندیم، واژه‌هایش‌ را شستیم‌ و زبانش‌ را آب‌ كشیدیم. دیوانگی‌اش‌ را گرفتیم‌ و خدایش‌ را؛ همان‌ خدایی‌ را كه‌ برایش‌ گُل‌ می‌فرستاد و با او قدم‌ می‌زد.
و بالاخره‌ نامی‌ بر او گذاشتیم‌ و شناسنامه‌ای‌ برایش‌ گرفتیم‌ و صاحبخانه‌اش‌ كردیم‌ و شغلی‌ به‌ او دادیم.
و او كسی‌ شد همچون‌ ما...
سال‌ها گذشته‌ است‌ و ما دانسته‌ایم‌ كه‌ اشتباه‌ كردیم. تو را به‌ خدا اما اگر شما روزی‌ باز مؤ‌من‌ دیوانه‌ای‌ دیدید، دیوانگی‌اش‌ را از او نگیرید، زیرا جهان‌ سخت‌ به‌ دیوانگی‌ مؤ‌منانه‌ محتاج‌ است!




آخرین مطالب ارسالی